تبليغاتX
mehrdade sadeghi(مهرداد صادقی) -

بررسي فضاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي دهه 40 و 50 از زبان دكتر صادق طباطبايي و محمد هاشمي رفسنجاني

دكتر صادق طباطبايي و محمد هاشمي رفسنجاني در "گفتگوي روز" راديو گفتگو به بررسي فضاي فرهنگي اجتماعي و سياسي دهه هاي 40 و 50 در ايران و خارج از كشور پرداختند.

دكتر صادق طباطبايي پيش از انقلاب در آلمان و محمد هاشمي نيز در آمريكا مشغول به تحصيل بودند و از گردانندگان انجمن هاي اسلامي ايراني مسلمان اروپا و آمريكا بودند.

در اين گفتگو، دكتر طباطبايي ابتدا ، فضاي فرهنگي داخل كشور را بازگو كرد:

فضاي داخلي كشور در زماني كه امام برنامه خودشان را آغاز كردند يك فضاي فرهنگي خاص بود كه شايد براي نسل سوم امروز يك مقدار باورش مشكل باشد. در آن زمانفضايي كه بر جامع حاكم بود خصوصا در حوزه مسئله جدايي دين از سياست بود. در حوزه علميه مسائل و مقوله هاي مربوط به اجتهاد هيچ ارتباطي با مسائل روز و ملموس جامعه نداشت. در حجره ها و فضاهاي حوزوي بحث بر روي مفروضات بود و اجتهاد از واقعيت هاي اجتماعي به دور بود و يك خصلت ديگري هم حاكم بود و آن نوعي پذيرفتن يا مشروعيت دادن به سكوت در مقابل دستگاه حاكم.

هيچ فرد عاقلي رضايت نمي دهد به جباريت دستگاه، شيوه مبارزه نبود و يا هر نگراني نتيجه عملي سكوت در مقابل دستگاه. بنابراين زماني كه امام برنامه خود را آغاز كردند با همچنين شرايطي در حوزه مواجه شدند ولي با نوعي يورش طوفنده آغاز مي كنند كه تقريبا تمام مراجع  را به حركت درمي آورند، اما اين به حركت در آوردن طولاني نيست بعد از مدتي افراد در ايستگاه هاي مختلف از قطار پياده مي شوند و به جايي مي رسند كه فقط امام يكه دار ميدان است. به عنوان مجتهد براي تغيير نظام حاكم و فراهم كردن شرايط و موانع فرهنگي جامعه چه در حوزه و چه در دانشگاه عهده دار شد كه البته با كمك ياران ايشان در قم و هدايت ايشان از نجف و البته انجمن هاي اسلامي هم در اروپا و هم آمريكا و بعدها در شبه قاره هند و خاورميانه فضاي سياسي داخل كشور به جهانيان نشان داده شد و وظيفه شرعي ملي و مذهبي را انجام مي دادند.

دانشگاه و دانشجويان هم هيچ وقت سياست مبارزه با نظام حاكم را راها نكردند. به خصوص از سال 32 به بعد دانشگاه سنگر مبارزات اجتماعي و سياسي بود. اما در آن مقطع نوعي غزب زدگي‌و نوعي گرايش به ماركسيست و خفيف تر به سوسياليست كه بعدها تحت تأثير فضاي فرهنگي كشورهاي آمريكاي لاتين كه با جنبش هاي آزادي بخش تحت لواي ماركسيسم به پيروزي هاي نسبي دست يافته بودند نوعي عواطف در جوان هاي ايراني نسبت به تفكر ماركسيست و كمونيست به وجود آمده بود و بايد با اين مقابله مي شد.

دكتر طباطبايي در ادامه به آغاز فعاليت هاي خود در آلمان اشاره كرد و گفت: از سال 40 قبل از شروع برنامه هاي امام به آلمان رفتم و در سال 42 به پيروي از برنامه هاي امام فعاليت خودم را آغاز كردم. در آن زمان هنوز انجمن هاي اسلامي نبود و سازمان دانشجويان ايراني شهر آخن وابسته به فدراسيون آلمان كنفدراسيون جهاني محصلين و دانشجويان ايراني آغاز كردم. بعد از يك سال يكي از اعضاي هيئت كارداران انجمن شدم و سال دوم مسئول فرهنگي شدم. در پاييز سال  43 يك بخش نامه از  طرف كنفدراسيون به تمام فدراسيون ها داده شد و فدراسيون ها موظف بودند كه براي عيد نوروز 45 يك برنامه و جشن باشكوهي هرچه تمام تر برگزار كنند. كه البته بايد اين برنامه يك درآمد مالي هم داشته باشد و بنده به عنوان مسئول برگزاري جشن نوروز انتخاب شدم. ابتدا جزواتي به زبان آلماني در مورد نوروز ايران، آيين ها و مراسم هاي اقوام مختلف ايران تهيه كرديم و در جشن يك برنامه تئاتر و موسيقي هم تدارك ديديم. در اين جشن ده برابر هزينه اي كه براي جزوه كرده بوديم از طريق آگهي ها به دست آورديم. در جشن علاوه بر توزيع جزوات نقل و سكه هم تهيه كرديم به شركت كنندگان هديه كرديم.

بعد از يك هفته جلسه كنگره برگزار شد و قرار شد كه من گزارش كار جشنواره را بدهم كه البته بنده را متهم به خيانت به آرمان و اهداف كنفدراسيون كردند و گفتند كه بايد رسما عذرخواهي كنم و دليلشان هم تبليغ مذهبي از طريق توزيع سكه ها بود كه روي آنها يا صاحب الزمان ادركني نوشته شده بود. ما با چنين فضايي روبرو بوديم. البته كنفدراسيون خدمات زيادي در دفاع از زندانيان سياسي، ارتباط با سازمان هاي مختلف، وكلا و اعزام نمايندگان ايراني به صليب سرخ و بازديد از زندان هاي شاه انجام داد.

در داخل كشور نيز در بين شاگردان امام آنهايي كه از حوزه هاي درس امام استفاده مي كردند و هم فكر امام بودند بعد از اينكه امام تبعيد شدند، گردهم آمدند و در يك طراحي حركت بلندمدت فرهنگي را انجام دادند و با تشكيل گروههاي كوچك يك برنامه منظمي را تدارك ديدند، و از طريق شيوه هاي خاص به هم مرتبط مي شدند و به كارهاي فرهنگي مي پرداختند. بسياري از آنها بازداشت شدند، تبعيد شدند، شكنجه شدند. آنها عده اي از بزرگان حوزه از جمله آيت ا... بهشتي، مطهري، مفتح، باهنر و هاشمي بودند كه حوزه را رها كردند و به تهران آمدند.

وي افزود: ما بايد اين شرايط را براي نسل سومي ها بازگو كنيم تا آنها بدانند كه اين پيروزي و انقلاب به سادگي، آسان و ارزان به دست نيامده است كه بتوان راحت از آن گذشت. اين پيروزي بايد گرامي داشته شود.

در آن زمان بعد از تبعيد حاج آقا مصطفي نيز حاج احمدآقا در قم مانده بودند و مركزيت دفتر امام توسط وي اداره مي شدو اين جوان هوشيار و زيرك مركز ارتباط تمام گروه هاي سياسي با پدرش بود. در عمق هوشياري و به كار بردن انواع شيوه ها گروه ها را هدايت مي كرد.

ما در خارج نيز از طريق سيستم  ارتباطي كه هر سال مي آمدند به اروپا و طرح برنامه هايشان را مي دادند برنامه 4 ماه آينده و تبليغاتمان را تبيين مي كرديم.

 در اروپا معرفي ايران به جهانيان، آماده كردن افكار عمومي غرب و ارتباط با مجامع بين المللي از وظايف ما بود ما تمام فعاليت ها را با رهبري امام انجام داديم تا اينكه از سال 54 ، 55 كنفدراسيون ديگر فعاليتي نداشت و از آن زمان انجمن هاي اسلامي يكه تاز ميدان سياست هاي خارج از كشور بودند.

محمد هاشمي نيز در اين گفتگو به بيان فضاي فرهنگي، سياسي حاكم بر آن زمان پرداخت و گفت: در سال 36 كه از رفسنجان به قم رفتم، وضعيت حوزه، وضعيت خاصي بود. اگر كسي در حوزه روزنامه مي خواند، اين حركتش سوال برانگيز بود. محيط آن زمان حوزه كاملا بسته بود. بعد از كودتاي 28 مرداد و ملي شدن صنعت نفت، حزب توده بسيار فعال بود، اين حزب با اشاره شوروي حركت مي كرد. در زماني كه مصدق حكومت ملي تشكيل داد، توده اي ها در شهرهاي مذهبي خصوصا قم تظاهرات راه مي انداختند. دولت دكتر مصدق ضعيف نبود، اما جلوي اين نوع افراط گري ها و توهين هاي حزب توده را نمي گرفت. نه اينكه نمي توانست، نمي خواست و دليلش هم اختلاف بين مليون و مذهبيون بود. در زمان ملي شدن نفت اختلاف داشتند. برنامه ديگر حزب توده، نامه هايي زيادي بود كه تهيه مي كردند و به مراجع و علما مي دادند و آنها را تهديد مي كردند. شاه نيز در آن زمان از سال 32 به بعد تظاهر به مذهب و دين مي كرد. در برابر اين افراط گري هاي حزب توده هم دو حركت فرهنگي سياسي و اجتماعي به راه افتاد. نشريه مكتب اسلام و فصلنامه و سالنامه اسلام، مكتب تشيع انتشار يافت. مكتب تشيع چون به مسائل سياسي، اجتماعي مذهبي ورود پيدا كرده بود، توقيف شد. تا قبل از كودتا و قبل از سال 32 شاه سلطنت مي كرد و بعد از آنكه آمريكايي ها مجري و گرداننده ايران شدند از شاه پرسيدند كه مي خواهي سلطنت كني يا حكومت كه شاه در پاسخ به آنها مي گويد كه مي خواهد حكومت كند و از اين رو سازمان ساواك اطلاعات و امنيت كشور تشكيل شد.

وظايفي كه براي اين سازمان در نظرگرفته بودند فراتر از يك سازمان امنيتي بود. در همه حيطه هاي مذهبي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي دخالت مي كرد و كشور را اداره مي كرد.

از سال 36 به بعد يك مقدار فضاها بازتر شد و حوزه هم وارد مسائل اجتماعي و سياسي شد . گروه هاي مختلف مكتب تشيع و  مكتب اسلام كه وابسته به شريعت مداري بودند، فعال شدند. از سال 37 ، 38 نيز زمزمه هاي اينكه شاه يك مقدار اصلاحات هم با پيشنهاد آمريكايي ها مخصوصا اصلاحات ارضي را انجام داد.

در فروردين 40 نيز با فوت آيت ا... بروجردي شاه سعي كرد حوزه علميه را به نجف منتقل كند. در آبان 40 لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي را به مجلس بردند كه در آن زمان علم برسر كار آمده بود و آن را در مجلس تصويب كردند و بعد از آن امام حركت كردند و يك بيانيه شديدالحني خطاب به علم دادند و وادار كردند كه دولت لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي را پس گرفت.

در سال 48 كه به آمريكا رفتم و در انجمن اسلامي دانشجويان ايراني مقيم آمريكا فعاليت خودم را آغاز كردم. شرايط بد و نامناسبي بود.

دكتر صادق طباطبايي ۱۹ بهمن در ارتباط تلفني  با برنامه "عصر روز هفتم" راديو ايران نيز به بيان خاطرات خود از  لحظه ورود امام به فرودگاه مهرآباد و سخنراني وي در بهشت زهرا و همچنين ويژگي هاي شخصيتي وي پرداخت.

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 8:57 توسط مهرداد صادقي |