حتما حالا دیگه همه متوجه شدند که فرزاد حسنی نه تنها بیمار نیست بلکه سرحال و قبراق مشغول اجرا در شبکه جهانی جام جم است .اینجا اولین سوالی که به ذهن مخاطبان رسانه ملی خطور میکند پنهان کاری و دروغ گفتن در خصوص ممنوعیت اجرای حسنی در تلویزیون است.چرا یک رسانه باید تصمیم خود در باره همکاری یا قطع همکاری یکی از عوامل را پنهان و یا آنرا با بهانه های دروغین کتمان کند.اصلا چرا یک رسانه باید دروغ بگوید ؟ و یا اینکه دروغی را بگوید که یک ساعت بعد با اجرای زنده حسنی در شبکه جام جم که نشاندهنده بیمار نبودن او است ماهیت رسانه زیر سوال برود؟این سوالی است که به مانند هزاران سوال دیگر ما (کارمندان دون پایه رسانه ملی ) همچنان در حال طرح آنها هستیم و کسی به خود زحمت نمیدهد که به آنها پاسخ دهد یا لااقل در باره آنها کمی توضیح دهد . و اما در باره فرزاد که الان نقل محافل مختلف شده و همه از او میپرسند . من به جهت دوستی و همکاری نزدیک با او از خصوصیات شخصی و کاری اش به خوبی آگاهم و به توانایی هایش در حوزه های معرفتی /دینی و هنری اعتقاد دارم اما مسولان / طراحان و برنامه ریزان رسانه چه تلویزیون و چه رادیو تا به حال از خود پرسیده اند که وظیفه آنها فقط انتخاب و یا عزل مجریان و گویندگان نیست ؟ اگر این طور است چه کسی باید به طور حرفه ای وظیفه هدایت / آموزش / کنترل / و تربیت نیروها را در رسانه بر عهده گیرد؟ اینکه فردی بنا به استعداد ذاتی در مقطعی به اصطلاح گل کند و تا آنجا پیش برود که جایگاهی خیالی برای خود قائل شود و قواعد رسانه را از منظر خود تعریف کند / این میشود که شاهدش هستیم . بنده در انتها فقط یک سوال مطرح میکنم که امیدوارم مسوولین امر فقط به آن کمی فکر کنند چون تجربه ثابت کرده که نباید انتظار جواب گرفتن داشته باشم .و اما سوال من این است که فرزاد حسنی و امثال او چرا به طرفه العینی در رسانه به یک چهره تبدیل میشوند و پس از استفاده ابزاری خیلی زود تخریب و به فراموشی سپرده میشوند؟ خواهش میکنم فقط کمی در این باره فکر کنید !
«كامليا انتخابي فرد»، خبرنگار روزنامههاي «همشهري»، «زن» و «آفتابگردون» با انتشار كتاب خاطرات خود كه به صورت مسلسلوار در يك روزنامه كويتي نيز منتشر ميشود، مدعي ارتباط عشقي ميان خود و علي دايي در هشت سال پيش شده است.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، اين روزنامهنگار كه چند سالي است با خروج از كشور در آمريكا اقامت دارد، با ادعاي اينكه با درخواست علي دايي از ايران به آلمان مهاجرت كرده بود، در خاطرات خود نوشته است: در خانه علي دايي در آلمان به كلفت و معشوقه وي تبديل شده بود.
وي در ادامه خاطرات خود مدعي شده، در بازجوييهاي خود در ايران اعتراف كرده است كه تاكنون با 67 مرد رابطه داشته، اما اين اظهارات تحت فشار بوده است!
اين روزنامهنگار سابق كه مدتي براي راديو فردا نيز فعاليت ميكرد، درباره نحوه جدا شدن خود از علي دايي ادعا كرده است: «من و او [علي دايي] براي همديگر مناسب نبوديم، زيرا او از من انتظار داشت فقط در خانهداري شركت كنم و ضمن اينكه اصلا از ازدواج و نامزدي حرفي نميزد. از من ميخواست به كار روزنامهنگاري برنگردم كه معلوم بود قصد داشت مرا از جهاني كه داشتم، به عامل شستو شوي لباسهاي ورزشياش و منشي خودش تبديل كند و يا حتي از اينكه نميتوانم با غذاي خوب از او پذيرايي كنم، گله ميكرد. به هنگام مشاهده اين وضعيت از وي درخواست كردم كه به ايران بازگردم و او نيز موافقت كرد و در ايستگاه قطار به من بسته پولي داد، اما من قبول نكردم و به تهران بازگشتم».
گفتني است، انتشار سريالي خاطرات عجيب و غريب انتخابی فرعليه شناختهشدهترين ورزشكار ايران ، تنها يك نمونه از اقدامات تخريبي گسترده مطبوعات كويتي در تخریب ایران است كه تاکنون با بی تفاوتی دستگاه ديپلماسي كشورمان همراه شده است.