در مورد شبکه جوان خیلی حرف دارم اما اجالتا توجه شما و احتمالا مدیر شبکه جوان را به این نکته جلب میکنم : تا به حال فکر کردید جوان ایرانی در حال حاضر بیش از هر زمان دیگری به خلاقیت / تفکر / بازشناسی میراث فرهنگی و نبوغ تمدن ایرانی /کسب مهارتهای جدید زندگی مدرن در عین توجه به حفظ اصالتها / ادب / احترام به عقاید دیگران در عین نقد منصفانه و مودبانه دیدگاهها و تفکرات حاکم بر جامعه / و از همه مهمتر احساس هویت و باز تعریف اصالت وجودی خود در برابر واقیتهای دنیای امروز محتاج است؟
و آیا هیچ فکر کرده اید که سرحال بودن / شاد بودن / تکلم با واژهای جوانان پایتخت نشینی که حتی اقلیت جوانان ایران را نیز تشکیل نمیدهند/پایمال کردن تمام اصول حرفه ای برنامه سازی در رسانه به بهانه خلاقیت و نوآوری /دم دستی کردن نیازهای واقعی مخاطب / و سطحی نگر ی به جوان ایرانی که با پایین آوردن سطح سلیقه مخاطب همراه است /نیازهای اصولی و واقعی مخاطبان این شبکه یعنی جوانان را تشکیل نمیدهد؟
تا به حال این سوال را از خودتان پرسیده اید که شنیده شدن به چه قیمتی؟
تولدتون مبارک
قبلا درباره تأسيس راديو نمايش چيزهايي از همکاران شنيده بودم و ديشب صحت اين اطلاعات را از زبان آقاي خجسته شنيدم. بنده از همين الان به دست اندرکاران و نيز مخاطبان اين شبکه تبريک مي گم. من هم اصولا با تأسيس شبکه هاي تخصصي موافقم و اعتقاد دارم اگر مي گوييم راديو رسانه فردا منظورمان راديويي با رويکرد /سياستگذاري /و هدف گذاري جديد است نه همان راديوي شصت سال پيش که به مردم آموزش مي داد/ آنها را مي خنداند/براي آنها اطلاع رساني مي کرد/آنها را سرگرم مي کرد/ و همیشه همدم و مونس آنها بود.
راديو پيش از اين همه چيز را يک جا به مخاطبي که دستش از هر رسانه ديگر کوتاه بود هدیه مي کرد. اما اکنون نه زمانه، زمانه گذشته است / نه زندگي آدمها، مثل سابق و نه مخاطب، مخاطب سالها پيش!پس لزوم تغيير سياستگذاري و هدف گذاري راديو امروز بيش از هر زماني خود را نشان مي دهد و توجه به مخاطب امروز و احترام به سليقه و نيازهايش از هر واجبي، واجب تر.
اما سوال من از آقاي خجسته اين است: در حال حاضر که راديو به شدت از کمبود نيروي متخصص /کارآمد و حرفه اي رنج مي برد و بيشترين ضربه را نيز از همين کمبود مي خورد بهتر نيست به جاي تأسيس شبکه هاي تازه که بايست توسط همين افراد اداره شود به فکر جذب، تربيت و آموزش حرفه اي( نه اين آموزش قالبي که از نتيجه اش آگاهيم) و به کارگيري نيروهايي باشيم که تضمين کننده آينده راديو خواهند بود و به واسطه آنها مي توان رويکرد جديدي براي رادیو ترسيم کرد؟ کاش به اين مسئله بيشتر فکر مي کرديم که تأسيس شبکه هاي جديد راديويي کار چندان سختي نيست و بهتر است با کندتر کردن شيب تأسيس شبکه هاي جديد کمي بيشتر به تربيت نسل آينده راديو/بالاتر بردن کيفيت برنامه هاي فعلي / و جلوگيري از سلب اعتماد مخاطب فکر مي کرديم...........................
او ساکن شهر تبريز است و خود را خاک پاي مردم ايران و همه هنرمندان اين آب و خاک ميداند.او گفت جايزه اش را به سينماي ايران هديه ميکند.وقتي از او سوال شد خرس نقره اي برايت مهمتر است يا سيمرغ بلورين جشنواره فيلم فجر گفت : من در آلمان قبل از اينکه براي دريافت جايزه به روي سن بروم جايزه اصلي ام را با تشويقهاي بي امان حاضران در سالن از مردم آلمان گرفتم و در ايران هم تمام کساني که آواز گنجشکها را ديده بودند بازي ام را تحسين کردند و اين براي من از هر جايزه اي مهمتراست .......................................................................................
در طول برنامه و حين گفتگو با رضا ناجي ناخودآگاه ياد حرکت غير قابل تصور بهرام رادان افتادم که هنگام دريافت سيمرغ بلورين جشنواره فيلم فجر در حضور بزرگان سينماي ايران آنرا محکم روي زمين کوبيد و دست به کمر مقابل ميکروفنقرارگرفت .................................................................................
راستي شما مي دونيد نابازيگر به چه کسي ميگند؟
"عصر روز هفتم" با حضور مهتاب نصيرپور
آخرين برنامه"عصرروز هفتم" در آخرين روزهاي سال ۸۶ هم تموم شد. فاطمه آل عباس و اشكان صادقي در غياب فاطمه نيرومند و محمدرضا سيكارودي مجري هاي اصلي برنامه با شور و هيجان خاصي برنامه رو اجرا كردند. حال و هواي برنامه شاد و پر از هيجان بود. مهتاب نصيرپور بازيگر تئاتر و سينما هم كه در بيست و ششمين جشنواره فيلم فجر سيمرغ بهترين بازيگر نقش مكمل زن رو براي بازي در فيلم فرزند خاك دريافت كرد، مهمان تلفني برنامه بود.
مهتاب نصيرپور سال 1344 در تهران به دنيا اومده و ليسانس بازيگري و كارگرداني تئاتر رو از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران سال 1371 دريافت كرد. بازي در تئاتر رو از سال 1365 و بازي در سينما رو از سال 1370 با «مسافران»، همكاري «بهرام بيضايي» شروع كرد. دنياي وارونه، سگ كشي، من ترانه ۱۵ سال دارم، به نام پدر، الو الو من جوجوام از فيلم هايي سينمايي كه در اون بازي كرده.
مادر سينماي ايران مهمان عصر روز هفتم 
پروانه معصومي كه از طرفداران محيط زيست است، هم اكنون در يكي از روستاهاي شمالي ايران در محله اي به نام مناره بازار همراه با گلدان هاي شمعداني خود روزگار مي گذراند.
وي در سال 1323 در تهران متولد شد. او تحصيلاتش را در دانشكده زبانهاي خارجي دانشگاه ملي (دانشگاه شهيد بهشتي) به اتمام رسانده است. نخستين بار در سال 1350 در فيلم كوتاه «سفر» به عنوان بازيگر ظاهر شده است. پس از آن در ادامه حرفه بازيگري در فيلمهاي «بيتا» ، «رگبار» ، «شهر قصه» ، «غريبه و مه» ، «كلاغ» ، «تاتوره» ، «راهدوم» ، «گلهاي داودي» (برنده جايزه بهترين بازيگر زن از جشنواره بينالمللي فيلم فجر 1363) ، «جستجو در شهر» ، «ترنج» ، «چمدان» ، «آشيانهمهر» ، «جهيزيه براي رباب» (برنده جايزه بهترين بازيگر زن از جشنواره بينالمللي فيلم فجر براي اين فيلم و فيلم شكوه زندگي - 1366)، «خارج از محدوده» ، «شكوه زندگي» ، «شناسائي» ، «سال هاي خاكستر» ، «تماس» ايفاي نقش كرده است. وي امسال در بيست و ششمين جشنواره بين المللي فيلم فجر با دريافت سيمرغ ويژه به خاطر سه دهه و نيم حضور ماندگار و ممتاز در عرصه بازيگري تقدير شد.
وي در گفتگوي تلفني با برنامه "عصر روز هفتم" راديو ايران گفت: هيچ وقت منتظر اين نبودم كه از من تقدير شود، احترامي كه از طرف مردم و مخاطبان مي بينم بهترين تقدير است. وقتي مردم مي آيند و با من صحبت مي كنم همانقدر خوشحال مي شوم كه جايزه بگيرم و تقدير شوم.
وي خود را يك هنرمند متعهد به مردم مي داند كه هر نقشي را نمي تواند بپذيرد و به همين خاطر مدتهاست كه در سينما كار نكرده است.
معصومي معتقد است كه در سينما هم به بازيگران قديمي احتياج است و هم بازيگران جوان و خوش سروسيما. چرا كه يك نقشي مي طلبد كه بازيگر خوش سيما داشته باشد و همچنين نقشي است كه از بازيگرهاي قديمي بايد استفاده شود.
آرزوي مادر سينماي ايران اين است كه روزي برسد كه به بازيگري به عنوان يك حرفه نگاه كنند و جوان ها بدانند كه بايد آموزش ببينند و بعد وارد اين عرصه شوند.
ناصر تقوايي، بهرام بيضايي، رسول صدرعاملي از كارگردانان مورد علاقه و مهتاب نصيرپور، مهتاب كرامتي و نيكي كريمي هم از بازيگران دوست داشتني وي در سينماي ايران هستند.
فيلم رگبار كه در آن نقش يك دختر خياط جنوب شهري را بازي كرده بسيار دوست مي دارد.
وي در حال حاضر مشغول بازي در سريال "نشاني" رامبد جوان است كه در آن نقش يك مادري كه محور خانواده است را بازي مي كند.
و در آخر شعري كه از وي در برنامه عصر روز هفتم شنيديم:
آسمان باش،
ابر باش،
باران ببار،
ناودان آبش نمي آيد به كار،
آب باران باغ صد رنگ آورد
ناودان همسايه بر جنگ آورد
بررسي فضاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي دهه 40 و 50 از زبان دكتر صادق طباطبايي و محمد هاشمي رفسنجاني
دكتر صادق طباطبايي و محمد هاشمي رفسنجاني در "گفتگوي روز" راديو گفتگو به بررسي فضاي فرهنگي اجتماعي و سياسي دهه هاي 40 و 50 در ايران و خارج از كشور پرداختند.
دكتر صادق طباطبايي پيش از انقلاب در آلمان و محمد هاشمي نيز در آمريكا مشغول به تحصيل بودند و از گردانندگان انجمن هاي اسلامي ايراني مسلمان اروپا و آمريكا بودند.
در اين گفتگو، دكتر طباطبايي ابتدا ، فضاي فرهنگي داخل كشور را بازگو كرد:
فضاي داخلي كشور در زماني كه امام برنامه خودشان را آغاز كردند يك فضاي فرهنگي خاص بود كه شايد براي نسل سوم امروز يك مقدار باورش مشكل باشد. در آن زمانفضايي كه بر جامع حاكم بود خصوصا در حوزه مسئله جدايي دين از سياست بود. در حوزه علميه مسائل و مقوله هاي مربوط به اجتهاد هيچ ارتباطي با مسائل روز و ملموس جامعه نداشت. در حجره ها و فضاهاي حوزوي بحث بر روي مفروضات بود و اجتهاد از واقعيت هاي اجتماعي به دور بود و يك خصلت ديگري هم حاكم بود و آن نوعي پذيرفتن يا مشروعيت دادن به سكوت در مقابل دستگاه حاكم.
هيچ فرد عاقلي رضايت نمي دهد به جباريت دستگاه، شيوه مبارزه نبود و يا هر نگراني نتيجه عملي سكوت در مقابل دستگاه. بنابراين زماني كه امام برنامه خود را آغاز كردند با همچنين شرايطي در حوزه مواجه شدند ولي با نوعي يورش طوفنده آغاز مي كنند كه تقريبا تمام مراجع را به حركت درمي آورند، اما اين به حركت در آوردن طولاني نيست بعد از مدتي افراد در ايستگاه هاي مختلف از قطار پياده مي شوند و به جايي مي رسند كه فقط امام يكه دار ميدان است. به عنوان مجتهد براي تغيير نظام حاكم و فراهم كردن شرايط و موانع فرهنگي جامعه چه در حوزه و چه در دانشگاه عهده دار شد كه البته با كمك ياران ايشان در قم و هدايت ايشان از نجف و البته انجمن هاي اسلامي هم در اروپا و هم آمريكا و بعدها در شبه قاره هند و خاورميانه فضاي سياسي داخل كشور به جهانيان نشان داده شد و وظيفه شرعي ملي و مذهبي را انجام مي دادند.
دانشگاه و دانشجويان هم هيچ وقت سياست مبارزه با نظام حاكم را راها نكردند. به خصوص از سال 32 به بعد دانشگاه سنگر مبارزات اجتماعي و سياسي بود. اما در آن مقطع نوعي غزب زدگيو نوعي گرايش به ماركسيست و خفيف تر به سوسياليست كه بعدها تحت تأثير فضاي فرهنگي كشورهاي آمريكاي لاتين كه با جنبش هاي آزادي بخش تحت لواي ماركسيسم به پيروزي هاي نسبي دست يافته بودند نوعي عواطف در جوان هاي ايراني نسبت به تفكر ماركسيست و كمونيست به وجود آمده بود و بايد با اين مقابله مي شد.
دكتر طباطبايي در ادامه به آغاز فعاليت هاي خود در آلمان اشاره كرد و گفت: از سال 40 قبل از شروع برنامه هاي امام به آلمان رفتم و در سال 42 به پيروي از برنامه هاي امام فعاليت خودم را آغاز كردم. در آن زمان هنوز انجمن هاي اسلامي نبود و سازمان دانشجويان ايراني شهر آخن وابسته به فدراسيون آلمان كنفدراسيون جهاني محصلين و دانشجويان ايراني آغاز كردم. بعد از يك سال يكي از اعضاي هيئت كارداران انجمن شدم و سال دوم مسئول فرهنگي شدم. در پاييز سال 43 يك بخش نامه از طرف كنفدراسيون به تمام فدراسيون ها داده شد و فدراسيون ها موظف بودند كه براي عيد نوروز 45 يك برنامه و جشن باشكوهي هرچه تمام تر برگزار كنند. كه البته بايد اين برنامه يك درآمد مالي هم داشته باشد و بنده به عنوان مسئول برگزاري جشن نوروز انتخاب شدم. ابتدا جزواتي به زبان آلماني در مورد نوروز ايران، آيين ها و مراسم هاي اقوام مختلف ايران تهيه كرديم و در جشن يك برنامه تئاتر و موسيقي هم تدارك ديديم. در اين جشن ده برابر هزينه اي كه براي جزوه كرده بوديم از طريق آگهي ها به دست آورديم. در جشن علاوه بر توزيع جزوات نقل و سكه هم تهيه كرديم به شركت كنندگان هديه كرديم.
بعد از يك هفته جلسه كنگره برگزار شد و قرار شد كه من گزارش كار جشنواره را بدهم كه البته بنده را متهم به خيانت به آرمان و اهداف كنفدراسيون كردند و گفتند كه بايد رسما عذرخواهي كنم و دليلشان هم تبليغ مذهبي از طريق توزيع سكه ها بود كه روي آنها يا صاحب الزمان ادركني نوشته شده بود. ما با چنين فضايي روبرو بوديم. البته كنفدراسيون خدمات زيادي در دفاع از زندانيان سياسي، ارتباط با سازمان هاي مختلف، وكلا و اعزام نمايندگان ايراني به صليب سرخ و بازديد از زندان هاي شاه انجام داد.
در داخل كشور نيز در بين شاگردان امام آنهايي كه از حوزه هاي درس امام استفاده مي كردند و هم فكر امام بودند بعد از اينكه امام تبعيد شدند، گردهم آمدند و در يك طراحي حركت بلندمدت فرهنگي را انجام دادند و با تشكيل گروههاي كوچك يك برنامه منظمي را تدارك ديدند، و از طريق شيوه هاي خاص به هم مرتبط مي شدند و به كارهاي فرهنگي مي پرداختند. بسياري از آنها بازداشت شدند، تبعيد شدند، شكنجه شدند. آنها عده اي از بزرگان حوزه از جمله آيت ا... بهشتي، مطهري، مفتح، باهنر و هاشمي بودند كه حوزه را رها كردند و به تهران آمدند.
وي افزود: ما بايد اين شرايط را براي نسل سومي ها بازگو كنيم تا آنها بدانند كه اين پيروزي و انقلاب به سادگي، آسان و ارزان به دست نيامده است كه بتوان راحت از آن گذشت. اين پيروزي بايد گرامي داشته شود.
در آن زمان بعد از تبعيد حاج آقا مصطفي نيز حاج احمدآقا در قم مانده بودند و مركزيت دفتر امام توسط وي اداره مي شدو اين جوان هوشيار و زيرك مركز ارتباط تمام گروه هاي سياسي با پدرش بود. در عمق هوشياري و به كار بردن انواع شيوه ها گروه ها را هدايت مي كرد.
ما در خارج نيز از طريق سيستم ارتباطي كه هر سال مي آمدند به اروپا و طرح برنامه هايشان را مي دادند برنامه 4 ماه آينده و تبليغاتمان را تبيين مي كرديم.
در اروپا معرفي ايران به جهانيان، آماده كردن افكار عمومي غرب و ارتباط با مجامع بين المللي از وظايف ما بود ما تمام فعاليت ها را با رهبري امام انجام داديم تا اينكه از سال 54 ، 55 كنفدراسيون ديگر فعاليتي نداشت و از آن زمان انجمن هاي اسلامي يكه تاز ميدان سياست هاي خارج از كشور بودند.
محمد هاشمي نيز در اين گفتگو به بيان فضاي فرهنگي، سياسي حاكم بر آن زمان پرداخت و گفت: در سال 36 كه از رفسنجان به قم رفتم، وضعيت حوزه، وضعيت خاصي بود. اگر كسي در حوزه روزنامه مي خواند، اين حركتش سوال برانگيز بود. محيط آن زمان حوزه كاملا بسته بود.
بعد از كودتاي 28 مرداد و ملي شدن صنعت نفت، حزب توده بسيار فعال بود، اين حزب با اشاره شوروي حركت مي كرد. در زماني كه مصدق حكومت ملي تشكيل داد، توده اي ها در شهرهاي مذهبي خصوصا قم تظاهرات راه مي انداختند. دولت دكتر مصدق ضعيف نبود، اما جلوي اين نوع افراط گري ها و توهين هاي حزب توده را نمي گرفت. نه اينكه نمي توانست، نمي خواست و دليلش هم اختلاف بين مليون و مذهبيون بود. در زمان ملي شدن نفت اختلاف داشتند. برنامه ديگر حزب توده، نامه هايي زيادي بود كه تهيه مي كردند و به مراجع و علما مي دادند و آنها را تهديد مي كردند. شاه نيز در آن زمان از سال 32 به بعد تظاهر به مذهب و دين مي كرد. در برابر اين افراط گري هاي حزب توده هم دو حركت فرهنگي سياسي و اجتماعي به راه افتاد. نشريه مكتب اسلام و فصلنامه و سالنامه اسلام، مكتب تشيع انتشار يافت. مكتب تشيع چون به مسائل سياسي، اجتماعي مذهبي ورود پيدا كرده بود، توقيف شد. تا قبل از كودتا و قبل از سال 32 شاه سلطنت مي كرد و بعد از آنكه آمريكايي ها مجري و گرداننده ايران شدند از شاه پرسيدند كه مي خواهي سلطنت كني يا حكومت كه شاه در پاسخ به آنها مي گويد كه مي خواهد حكومت كند و از اين رو سازمان ساواك اطلاعات و امنيت كشور تشكيل شد.
وظايفي كه براي اين سازمان در نظرگرفته بودند فراتر از يك سازمان امنيتي بود. در همه حيطه هاي مذهبي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي دخالت مي كرد و كشور را اداره مي كرد.
از سال 36 به بعد يك مقدار فضاها بازتر شد و حوزه هم وارد مسائل اجتماعي و سياسي شد . گروه هاي مختلف مكتب تشيع و مكتب اسلام كه وابسته به شريعت مداري بودند، فعال شدند. از سال 37 ، 38 نيز زمزمه هاي اينكه شاه يك مقدار اصلاحات هم با پيشنهاد آمريكايي ها مخصوصا اصلاحات ارضي را انجام داد.
در فروردين 40 نيز با فوت آيت ا... بروجردي شاه سعي كرد حوزه علميه را به نجف منتقل كند. در آبان 40 لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي را به مجلس بردند كه در آن زمان علم برسر كار آمده بود و آن را در مجلس تصويب كردند و بعد از آن امام حركت كردند و يك بيانيه شديدالحني خطاب به علم دادند و وادار كردند كه دولت لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي را پس گرفت.
در سال 48 كه به آمريكا رفتم و در انجمن اسلامي دانشجويان ايراني مقيم آمريكا فعاليت خودم را آغاز كردم. شرايط بد و نامناسبي بود.
دكتر صادق طباطبايي ۱۹ بهمن در ارتباط تلفني با برنامه "عصر روز هفتم" راديو ايران نيز به بيان خاطرات خود از لحظه ورود امام به فرودگاه مهرآباد و سخنراني وي در بهشت زهرا و همچنين ويژگي هاي شخصيتي وي پرداخت.

پروفسور سميعي جراح سرشناس و برجسته ايراني در سال ۱۳۱۶ شمسي در شهرستان رشت به دنيا آمد و در سن ۳۳ سالگي به درجه پروفسوري در رشته مغز و اعصاب مفتخر شد.
وي كه بيش از ٣٥ سال مسئوليت بزرگ ترين مركز بين المللي علوم اعصاب (جامعه جهاني جراحان مغز و اعصاب) را بر عهده داشته، از متخصصان و جراحان زبده ايراني مقيم كشور آلمان است و به عنوان پايه گذار و مبدع روش نوين جراحي قاعده جمجمه شناخته شده است.
سمپوزيوم بين المللي جراحي مغز و اعصاب كه از روز 15 آذر ماه به مدت سه روز به رياست پروفسور سميعي در بيمارستان ميلاد تهران برگزار شد، ما را بر آن داشت تا در برنامه عصر روز هفتم گفتگويي با وي داشته باشيم.
وي در گفتگوي خود با برنامه ما درباره اين سمپوزيوم گفت: در اين سمپوزيوم بين المللي كه با حضور ده ها متخصص جراحي مغز و اعصاب از ايران، ايتاليا، آلمان، آمريكا و چين برگزار شد، ١٢ متخصص داخلي و ١٢ متخصص خارجي به ارائه مقاله و سخنراني پرداختند. اين سمپوزيوم با همكاري وزارت رفاه، بهداشت، موسسه بين المللي نورو ساينس، دانشگاه هاي علوم پزشكي تهران، ايران، شهيد بهشتي و بيمارستان هاي فوق تخصصي خاتم الانبيا و ميلاد برگزار شد و رياست آن نيز به عهده بنده بود.
پروفسور سميعي پزشك تراز اول ايراني مقيم آلمان و مبدع جراحي قاعده جمجمه ادامه داد: در سال ١٩٩٢ اولين كنگره بين المللي جراحي قاعده جمجمه را با حضور هزار و ٥٠٠ متخصص از ٥٥ كشور جهان در شهر هانوفر آلمان برگزار كرديم.
در اين سمپوزيوم بين المللي كه به صورت زنده پخش شد، سه عمل جراحي همراه با متخصصان مغزو اعصاب و گوش و حلق و بيني و فك و صورت كه از قبل آموزش هايي به آنها داده بوديم بسيار با موفقيت انجام داديم.
من تاكنون ٨ هزار عمل جراحي قاعده جمجمه روي بيماران انجام داده ام كه يك ركورد جهاني است. در واقع من هر روز به طور متوسط بين 6 تا 8 ساعت در اتاق عمل هستم .
من سعي مي كنم در ايران با نشان دادن عمل هاي جراحي به صورت زنده و اطلاعاتي كه به همكارانم مي دهم كمك بزرگي در زمينه پزشكي به آنها كرده باشم.
اين كارها را از صميم قلب انجام مي دهم و از نظر مادي به هيچ عنوان به آنها نگاه نمي كنيم.
پروفسور سميعي در ادامه گفت كه زندگي فقط كار حرفه اي نيست، زندگي اجتماعي، ارتباط با دوستان و عزيزان بسيار مهم است. من در زندگي با افراد هنرمند و پزشك و مهندس ارتباط دارم و از اين دوستي بسيار لذت مي برم.
وي در پايان افزود: ايران وطن من است. من در ايران بزرگ شدم و همه آن چيزي كه الان دارم را از ايران گرفتم و مي خواهم با تمام وجود به كشور عزيزم تقديم كنم.

شهرام ناظري، اسطوره موسيقي حماسي ايران
شهرام ناظري استاد بزرگ موسيقي ايراني به موسيقي مقامي و قومي ملل مختلف علاقه خاصي دارد.
اين استاد بزرگ موسيقي ايراني فعاليت هاي و كنسرت هاي موسيقي و استعدادهاي هنري اش را از كوچه پس كوچه هاي كرمانشاه آغاز كرد و به ميادين و فستيوال هاي هنري جهان گسترش داد.
او در طول فعاليت هاي هنري ، مبدع سبكي تازه و راهي نو در عرصه موسيقي ايراني بود و از معدود خوانندگاني است كه قوي ترين و موثرترين تأثير را در مخاطبين خود داشته است.
وي اخيرا به دليل تداوم در ارائه هنرمندانه آثار مولانا موفق به دريافت بزرگترين نشان فرهنگي فرانسه به نام شواليه شد و در نوامبر گذشته نيز در نيويورك از سوي بزرگترين مركز آمريكا به نام آسيا سوسايتي جايزه ميراث فرهنگي شرقي با حضور رياست سازمان ملل متحد را دريافت كرد.
شهرام ناظري در برنامه عصر روز هفتم مهمان بخش كي كجا چه خبر بود كه گفتگوي وي را با هم مي خوانيم.
اين استاد بزرگ موسيقي ايران گفت: محيط خانوادگي و معلمان و آموزش از كودكي و ژني كه در موسيقي دست نخورده چندين هزارساله قوم كرد وجود دارد و نگاه خاص خودم به موسيقي مرا به سمتي كشاند تا به دنبال لحن هاي فارسي گمشده ايراني بروم. در اين راه با راهنمايي هاي استادان بزرگ لحن خاص حماسي را با شعرهايي از مولوي و فردوسي كه به اين سبك نزديكتر بودند شروع كردم.
تلفيق شعر و موسيقي و طراوت در لحن حماسي باعث شد تا با نسل جوان ارتباط خوبي برقرار كنم.
ناظري در پاسخ به اينكه دليل استقبال كنسرت هايش از سوي غير ايراني ها در خارج از كشور چيست اظهار كرد: يك صداهايي هستند كه جهاني ترند و به دل بشريت مي نشينند. همچنين فرم انتخاب ملودي، انتخاب شعر پر از طوفان و هيجان تأثير زيادي بر اين امر دارد و به همين دليل سعي كردم از شعرهاي مولوي بيشتر استفاده كنم.
اين استاد بزرگ موسيقي تصريح كرد: قبل از گوش دادن به يك اثر ابعاد مختلف تاريخي، اجتماعي و جهاني يك اثر را بررسي مي كنم و بعد شعر و ملودي را با هم تلفيق مي كنم. درواقع با يك ديد وسيعتري با موسيقيايي ملل نزديك مي شوم و بيشتر موسيقي مقامي و قومي ايران و در كنار آن ملل مختلف را گوش مي دهم.
شهرام ناظري از انتشار آخرين كنسرت خود كه در سال 80 برگزار شده بود در سال مولانا خبر داد.
ناظري به همراه پسر خود نيز كنسرت هايي را برگزار كرده است كه با استقبال بسياري از سوي غيرايراني ها مواجه شده است. همچنين پسر وي يك كنسرت متشكل از چهار كشور در نيويورك تشكيل داده و به اجراي آن پرداخته اند.
وي تأكيد كرد كه همچنان به دنبال چيزهاي گمشده فرهنگي ايراني و حماسي هستم و در اين راه از راهنمايي هاي بزرگاني چون بهزاد كرمانشاهي كه از دانشمندان منطقه است، ارتباط با شاعران بزرگ و همچنين هوشنگ ابتهاج استفاده كرده ام.
ناظري در پايان گفتگوي خود گفت: آب را گل نكنيم، پشت هيچستانم، در كوچه باغ هاي نيشابور و فرياد را به صورت آواز آزاد كار كردم كه متأسفانه منتشر نشده است.
شهرام ناظري تنها آوازخوان ايراني است كه نشان شواليهاش را فرانسويها چندي پيش بر سينهاش چسباندند، امروز در آيتم كي؟ كجا؟ چه خبر؟ برنامه عصر روز هفتم راديو ايران با او گفتگويي خواهيم داشت. همچنين در اين برنامه ميزبان محمدرضا ابراهيمي خواننده جوان كشورمان هم هستيم.